دانلود

داستان کودک بزبز قندی

علی علیزاده آگوست 19, 2018 5566 10 1 2


زمینه
share close

داستان کودک بزبز قندی، نوار قصه بزبز قندی کاری ماندگار از سال ۱۳۷۱ ، توانمندی استاد فریبرز لاچینی و گویندگان محترم این اثر هیچوقت از ذهنمان پاک نمیشود،

با هم این کار قدیمی را گوش میدهیم.

 

لینک دانلود این اثر

 

  • متن داستان بزبز قندی

روزی روزگاری در یک جنگل سبز یک بزبزقندی با سه بزغالش زندگی میکردن . بزبز قندی اسم بچه هاش رو گذاشته بود : شنگول ، منگول و حبه انگور .
بز بز قندی همیشه بچه ها رو نصیحت میکرد و میگفت هرگز در را به روی کسی که نمیشناسند باز نکنند و خیلی مواظب آقا گرگه باشند .

او میگفت که آقا گرگه همیشه تو کمینه .

یک روز بزبز قندی تصمیم گرفت برای خرید از کلبه بیرون بره . او به بچه هاش گفت : « شنگولم ، منگولم ، حبه انگورم ، من دارم میرم . رد رو رو کسی باز نکنین ها . »
بچه ها با هم گفتند :« نه مامان بزی ، خیالت راحت باشه . »

بزبز قندی بچه ها رو بوسید و خداحافظی کرد و رفت .
حالا براتون بگم از آقا گرگه که پشت درختها ایستاده بود و کلبه بزبز قندی رو تماشا میکرد . وقتی بزبز قندی از کلبه بیرون رفت آقا گرگه خوشحال شد .

او میخواست برای نهار سه بزغاله خوشمزه بخوره . کمی که گذشت آقا گرگه به طرف کلبه رفت و در زد .
بچه ها پرسیدند : « کیه کیه در میزنه ؟ »

گرگه گفت : « منم منم مادرتون . مادر مهربونتون . غذا آوردم براتون . دروباز کنین . »
بچه ها گفتند : مامان ما صدای لطیف و نازکی داشت . صدای تو کلفته . تو مادر ما نیستی . »

گرگه همانجا ایستاد و فکر کرد و چند دقیقه بعد دوباره در زد و با صدای نازکی گفت : « بچه های خوب من . من مادرتون هستم ، در رو باز کنین . »
بچه ها گفتند : « اگه تو مامان ما هستی دستاتو از زیر در نشون بده . »

آقا گرگه دستهاشو از زیر در نشون داد .
بچه ها گفتند : « واه واه واه . چه دستهای سیاهی ، چه ناخونای بلندی ، مامان ما دستهای سفید و خوشکلی داشت و ناخوناش کوتاه و تمیز بود . تو مامان ما نیستی . »

و مابقی داستان . . .

 

 

تیم صداهای همراه کلیک کنید

برجسب ها : , , , , , .

Rate it
آواتار
نویسنده

علی علیزاده

علی علیزاده هستم، مدرس خودشناسی گوینده بازیگر آهنگساز صدابردار/تنظیم کننده

list بایگانی

پست قبلی
ارسال نظر (10)
  1. فاطمه on آگوست 6, 2019

    خیلی خیلی ممنون. رفتم به حس و حال کودکی.تو اینترنت خیلی دنبال نوار قدیمی بزبز قندی گشتم تا اینجا پیداش کردم. دست شما درد نکنه

  2. آرون on اکتبر 30, 2019

    سلام خیلی ممنونم واقعا لذت برم خاطراتم مرور شد.خدا خیرتون بده.اگر تصویر کتاب داستانش رو هم بزارید عالی میشه

    • علی علیزاده on اکتبر 30, 2019

      سلام، خداروشکر لذت بردید، والا همینشم بزور کپچر کردم، خیلی نوارش کهنه شده بود. ولی میگردم اگه به چشمم جایی خورد براتون تهیه میکنم

  3. تینا on دسامبر 2, 2019

    سلام میشه صداپیشگانشم معرفی کنید این قصه زمان بچگی منه و حالا بعد سی سال برای پسرم پیداش کردم و گذاشتم ممنون از شما

    • علی علیزاده on دسامبر 3, 2019

      سلام، حس زیبایی داره اینکار،
      بله چک میکنم ببینم چی میشه پیدا کرد

  4. سمیرا on دسامبر 29, 2019

    سلام….واااای عالی بود…بهترین نوستالژی بود برای من….نمیدونین‌چقدر ذوق کردم از پیدا کردن این فایل….مرور خاطرات شیرین بچگی😍

    • علی علیزاده on دسامبر 30, 2019

      سلام، وقتتون بخیر باشه، خداروشکر، چرا میدونم چقدر ذوق کردید، یادمه چقدر خودم اولین بار شنیدمش بعد از کلی سال چقدر ذوق کردم،
      سبز باشید و پایدار

  5. آزاده on فوریه 29, 2020

    وااای خیلی عالیه .

    ازتون بی نهایت تشکر میکنم .

    نمیدونید چقدر هم لذت بردم .هم اشک ریختم

    • علی علیزاده on فوریه 29, 2020

      آخی خداروشکر
      اتفاقات خوبیه
      ممنون احساستون رو با ما در میون گذاشتید

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای مورد نیاز علامت گذاری شده اند *