play_arrow

keyboard_arrow_right

skip_previous play_arrow skip_next
00:00 00:00
playlist_play chevron_left
volume_up
chevron_left

آموزشی

متن ادبی برای گویندگان دوره آموزشی ” کلیک کنید “

علی علیزاده خرداد ۱۲, ۱۳۹۷ 8011 8 1 1


زمینه
share close

آموزش متن خوانی ادبی

لطفا اصول اولیه این آموزش را رعایت کنید و سپس چندین بار ضبط کنید و بهترین کار خود را برایمان ارسال کنید.

در ابتدا موزیک را دانلود کرده و برای اجرای کارتان موزیک پخش شود و متن را خودتان بخوانید و برایمان در واتس آپ یا تلگرام بفرستید تا توسط سرپرست گویندگانمان بررسی و نقد شود و اصلاحیه خدمتتان ارائه شود. دقت شود حس گرفته شود و تیپ لحنی و مدل رفتاریتون مطابق چیزی که خواسته شده باشد.

  • cover play_arrow

    متن ادبی برای گویندگان دوره آموزشی ” کلیک کنید “
    علی علیزاده

با سلام خدمت همه دوستان عزیز لطفا یکی از متن هارو انتخاب کرده و با موزیکی که براتون فرستاده میشود تمرین کنید. و بصورت ویس کارهایتان را برایمان بفرستید

Image result for ‫ادبی‬‎

Image result for ‫ادبی‬‎

متن ادبی زیبا, متن ادبی کوتاه

۱-

گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی…
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی …
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات…
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که…
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای…!
که می شناسی بنشینی و”فقط” نگاه کنی…
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود…
گاهی دلگیری…شاید از خودت…شاید

 

متن ادبی زیبا, متن ادبی کوتاه

۲-

برف هفت سالگی ام را به خاطر صدای مادرم دوست داشتم  که میگفت
پاشو ببین عجب برفی اومده
برف ده سالگی را به خاطر تعطیل شدن مدرسه و خوابیدن کنار
مادرم حتی یک ساعت بیشتر
برف چهارده سالگی را به خاطر تشویش امتحانات
برف هجده سالگی را به خاطر استرس کنکور و آینده !!
برف بیست سالگی را به خاطر عاشقی . هیجان عشقی که در ذهنم
تا ابد ادامه داشت
اما از برف بیست و پنج سالگی به بعد
برف ها فقط سرد بود و سرد بود و سرد……
و خاطراتی که هرگز تکرار نخواهد شد……

متن ادبی زیبا, متن ادبی کوتاه

۳-

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.
زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.
زندگی رویایی است، مثل رویای یک کودک ناز.
زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.
زندگی تک تک این ساعتهاست،
زندگی چرخش این عقربه هاست،
زندگی راز دل مادر من.
زندگی پینه ی دست پدر است،
زندگی مثل زمان در گذر است….

متن ادبی زیبا, متن ادبی کوتاه

۴-

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی
تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی
تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

متن ادبی زیبا, متن ادبی کوتاه

۵-

یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر ز لیلا شد دل پر آه او

گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو … من نیستم

گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پنهان و پیدایت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا بر نیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.

– شعر از: مرتضی عبداللهی

متن ادبی زیبا, متن ادبی کوتاه

۶-

متن شعر: حمید مصدق :
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت

فروغ فرخزاد:
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک
لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را
و من رفتم و هنوز
سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

جواد نوروزی:
دخترک خندید و
پسرک ماتش برد !
که به چه دلهره از باغچه ی همسایه، سیب را دزدیده
باغبان از پی او تند دوید
به خیالش می خواست،
حرمت باغچه و دختر کم سالش را
از پسر پس گیرد !
غضب آلود به او غیظی کرد !
این وسط من بودم،
سیب دندان زده ای که روی خاک افتادم
من که پیغمبر عشقی معصوم،
بین دستان پر از دلهره ی یک عاشق
و لب و دندان ِ
تشنه ی کشف و پر از پرسش دختر بودم
و به خاک افتادم
چون رسولی ناکام !
هر دو را بغض ربود…
دخترک رفت ولی زیر لب این را می گفت:
” او یقیناً پی معشوق خودش می آید ! ”
پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود:
” مطمئناً که پشیمان شده بر می گردد ! ”
سالهاست که پوسیده ام آرام آرام !
عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز !
جسم من تجزیه شد ساده ولی ذرّاتم،
همه اندیشه کنان غرق در این پندارند:
این جدایی به خدا، رابطه با سیب نداشت
.
.
.
مهدی

او به او خندید و
لحظه ای در دل من صاعقه شد
من کنار دیوار، عشق را می دیدم
دل دل و دلهره پای حمید
دستِ لرزانِ چو بید
باغبان در پی او تند دوید
سیب در دست فروغ و
عشق در قلب حمید
سیب دندان زده افتاد به خاک
دخترک لذت خوردن بفروخت
چون که بغض پسرک بر لب دید
سالها می گذرد، برگ ها می ریزند
و من اندر غم خود حیرانم
که چرا باغچه کوچک ما
با وجود همه سیب و گلابی هایش
گرمی عشق نداشت!

مهدی الوند
پسر از باغچه ی همسایه
سیب قرمز دزدید
دخترک می خندید:
همه می دانستند
که در آن نزدیکی
به جز از باغ پدر
باغچه ای سیب نداشت
پسرک می ترسید
سیب در دلهره ی اینکه مبادا دختر
آخرین دانه ی پنهان شده ی جانش را
نکند باز بخواهد که جَوید؟
باغبان تند دوید
خنده ی دخترک از دور شنید
غضب آلوده پسر کرد نگاه
در دلش درد قدیمی گناه
آه آخر که ندارد پایان
اشتباه انسان
“زهمان روز ازل بود که عشق حوا
بیخبر زعاقبت کار همی آدم را
بهر یک سیب ز اوج افلاک
برد پایین او را
بفکندش در خاک”
زخمی آن لب پاک
سیب دندان زده افتاد به خاک
باغبان گفت بیا
دخترک رفت و پسر بغض کنان
ماندو بر سیب گریست
دانه از اشک چشید
همه را خاک بدید
و سپس هیچ خبر زان پسرو دخترک و
صاحب باغچه و سیب نبود
همه را خاک ربود
سالها رفت و من اندیشه کنان
غرق در این پندارم:
دانه ی سیب همی در دل خاک
به نمی، سیب دگر خواهد بود
قصه ای را به زمانی دیگر
باز خواهد که سرود

 

لینک دانلود موسیقی ادبی

گردآورنده: علی علیزاده

 

 

تیم صداهای همراه کلیک کنید

 

 

برای ورود به بخش آموزشی سایت کلیک کنید

  • cover play_arrow

    متن ادبی برای گویندگان دوره آموزشی ” کلیک کنید “
    علی علیزاده

برجسب ها : , , , , , , , .

Rate it
آواتار
نویسنده

علی علیزاده

علی علیزاده هستم، مدرس کلاس های: تحول فردی - تغییر الگوهای رفتاری (پارادایم شیفت) - زبان بدن - شخصیت شناسی دیسک

list بایگانی

ارسال نظر (8)
  1. زهرا ثابت نام on خرداد ۲۸, ۱۳۹۸

    با سلام. من به تازگی در اینترنت با استودیو صداهای همراه آشنا شدم و بخاطر علاقه یه گویندگی ادبی بلافاصله یکی از متنهای بالا را همراه با موسیقی پس زمینه خواندم. مایلم نظرتان را راجع به مهارت و صدایم در شعر خوانی بدانم. ممنون میشوم آدرس واتس آپ یا تلگرام تان را برایم ارسال کنید تا ویدیو ام را برایتان ارسال کنم و اشکالات کارم رابدانم.
    با تشکر

    • علی علیزاده on خرداد ۲۹, ۱۳۹۸

      با سلام ، تشکر از حسن نیت شما
      لطفا به این اکانت بفرستید: @alializadehkashani
      این تمارین برای اعضای تیم هست
      لطفا ویس بفرستید

  2. مومنی on تیر ۲۱, ۱۳۹۸

    با سلام من شدیدا به گویندگی علاقه مندم ولی نمیدونم ایا واقعا استعدادش رو دارم یا خیر لطفا راهنماییم کنید سپاسگزارم.

  3. مریم on مهر ۲۷, ۱۳۹۸

    سلام وقت بخیر من به گویندگی علاقه دارم و اطرافیان هم نظرشون این هست که صدای خوبی دارم و برای گویندگی عالیه. نمیدونم چطور و از کجا باید شروع کنم و آیا توانایی و استعدادشو دارم ممنون میشم راهنمایی کنید.

نظر دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای مورد نیاز علامت گذاری شده اند *